سر فرمانروا

مترادف‌ها

فرمانده، رهبر، حاکم، پیشوا، رئیس

ویکی واژه

اصطلاحی است که مسئولین موزه برمر گالری روی این مجسمه سر مفرغی گذاشته‌اند. مجسمه فوق به هزاره سوم پیش از میلاد تخمین زده شده و ظاهرا یک قرن پیش در یکی از روستاهای بخش مرکزی همدان یا همان هنگمتنه باستان یافت شده و اکنون در امریکا نگهداری می‌شود. ویژگی جالب این سر، دستار یا عمامه اوست که محتملا شخصیت با نفوذی بوده از قبیله مغان با کاهنان.

جمله سازی با سر فرمانروا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صائب کسی که بر خط فرمان نهاد سر فرمانروای عالم ایجاد می‌شود

💡 اول شاهان عالم، ثانی عباس شاه افسر فرمانروایان، خاکروب هشت و چار

💡 وی سپس بر سر فرمانروایی بر سوریه با بطلمیوسیان -که بر مصر باستان فرمان‌می‌راندند- اختلاف پیدا کرد که این به آغاز جنگ‌های سوری انجامید. اگرچه پیروزی با بطلمیوسیان بود، ولی سلوکیان بر ادعای خویش بر سوریه همچنان درآینده پافشردند.

💡 در حماسه‌های کهن، همیشه قهرمانی وجود داشت که به عنوان سر فرمانروا، نیروهای خود را در برابر دشمنان بی‌رحم و ظالم هدایت می‌کرد و شجاعت می‌آموخت.

💡 او با زیرکی و تدبیر فراوان، نقش سر فرمانروا را در جنگ‌های بزرگ ایفا کرد و توانست پیروزی‌های متعددی را برای قوم خود به ارمغان بیاورد.

💡 رهبری یک ارتش بزرگ نیازمند شخصیتی است که در مقام سر فرمانروا، بتواند در سخت‌ترین لحظات تصمیمات حیاتی و درست را برای حفظ امنیت اتخاذ کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران