سر بردن

لغت نامه دهخدا

سر بردن. [ س َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بسر بردن. ( آنندراج ). طی کردن. گذراندن. انجام دادن:
بسر برده یک ماه سام دلیر
ابا زال و با رستم شیرگیر.فردوسی.همه شب به باده تهمتن به می
بسر برد دستان فرخنده پی.( کک کوهزاد ).اگر بدست پادشاه کامکار و کاردان محتشم افتد بوجه نیکو بسر برد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 386 ).
- سر در جیب بردن؛ غروب کردن. رجوع به سر شود.

فرهنگ معین

( ~. بُ دَ ) (مص ل. ) مجازاً، تند رفتن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) حمل کردن سر بریده. ۲ - ( مصدر ) تند رفتن.
بسر بردن طی کردن گذراندن انجام دادن. یا کنایه از مراقبه.

ویکی واژه

مجازاً، تند رفتن.

جمله سازی با سر بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مدان ‌کار کمی با زحمت هستی بسر بردن ز خود نگذشتن اینجا همت مردانه‌ای دارد

💡 به هر واماندگی زین بیشتر طاقت چه می‌باشد که باید همچو شمعم تا عدم خود را بسر بردن

💡 بگفتا قاسم و عباس و عون و جعفر چون شد بگفت از دادن سرها بسر بردند سامان را

💡 الهی این سُوز امروز ما درد آمیز است، نه طاقت بسر بردن و نه جای گُریز است، این چه تیغ است که جنین تیز است، نه جای آرام و نه روی پرهیز است.

💡 الهی! این سوز ما امروز درد آمیز است، نه طاقت بسر بردن و نه جای گریز است.

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز