سختیان. [ س ِ / س َ ] ( اِ ) پوست بز دباغت کرده.( آنندراج ) ( منتهی الارب ). چرم. ( غیاث ). گوزکانی. ( السامی فی الاسامی ). انبان. ( ناظم الاطباء ):
سختیان را گرچه یک من پی دهی شوره دهد
زَاندکی چربو پدید آید بساعت در قصب.ناصرخسرو.کفشگر هم آنچه افزاید ز نان
می خرد چرم و ادیم و سختیان.مولوی.
سختیان. [ س ِ / س َ ] ( اِخ ) شهری است و از آن شهر است ابوایوب سختیانی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
(سَ ) (اِ. ) چرم، پوست دباغی شده.
پوست بز دباغی شده، تیماج.
معرب ساختیان، تیماج، پوست بزدباغی شده
( اسم ) پوست بز دباغی شده.
شهری است و از آن شهر است ابو ایوب سختیانی.
چرم، پوست دباغی شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن نگار چه مگر را دوش کردم میهمان خاله من آمد و شد میشی او سختیان
💡 سختیان را گرچه یک من پی دهی شوره دهد واندکی چربو پدید آید به ساعت بر قصب
💡 سهیل شمس تبریزی نتابد در یمن ور نی ادیم طایفی گشتی به هر جا سختیانستی
💡 نی چرم نه سختیان نه میشی باشد نی کوبه به او رسیده باشد نه درفش
💡 لم أرَ أحفظ ولا أحسن سردا من أبی حامد بن الشرقی، کتب جمعه لحدیث أیوب السختیانی، فکنت أقرأ علیه من کتابه، ویقرأ معی حفظا من أوله إلی آخره. أبا أحمد بن عدی.