سباعی. [ س ُ عی ی ] ( ع ص نسبی، اِ ) نوعی از شعر که هفت مصرع باشد. ( آنندراج ) ( غیاث ). || آنچه دارای هفت رکن باشد.( اقرب الموارد ). || ( اِخ ) گاهی هفت فلک یا هفت ستاره مراد باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). || ( ص ) شتر بزرگ دراز. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
- رجل سباعی البدن؛ مرد هفت اندام درست بزرگ هیکل درازبالا. ( آنندراج ). مرد تمام اندام. ( اقرب الموارد ).
|| مولود که هفت ماهه زاده شده باشد. || لفظی که بنای آن بر هفت حرف بود. ( اقرب الموارد ).
سباعی. [ س ِ ] ( ص نسبی ) نسبتی است مر بنی سباع را. ( الانساب سمعانی ).
(سُ ) [ ع. ] (ص نسب. ) منسوب به سبعه. هفت تایی.
۱. آنچه دارای هفت رکن باشد، هفت تایی.
۲. کلمه ای که بنای آن بر هفت حرف باشد، هفت حرفی.
هفت تایی، هفت رکن، هفت حرفی
( صفت ) منسوب به سبعه. ۱ - هفت تایی. ۲ - کلمه هفت حرفی.
نسبتی است مربنی سباع را
منسوب به سبعه. هفت تایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقل است که وفات او در بادیه بصره بود و از پس او به چندین سال جماعتی بدو رسیدند او را دیدند بر پای ایستاده و روی به قبله کرده و خشک شده و رکوه ای پیش نهاده و عصا در دست گرفته و هیچ سباعی گرد او نگشتی؛ رحمةالله علیه.
💡 خرچنگ به چنگل ذراعی انداخته ناخن سباعی
💡 ابراهیم بن علی السَّقّا (۱۷۹۸–۱۸۸۱م) فقیه شافعی و خطیب مصری در سدهٔ نوزدهم میلادی/سیزدهم هجری بود. خطابت در الازهر را بیست سال بر عهده داشت. غایة الأمنیة فی الخطب المنبریة، حاشیه علی شرح البیجوری لعقیدة السباعی، رسالهای در مناسک الحج، حاشیه علی تفسیر ابیالسعود و التحفة السنیة فی العقائد السنیة از آثار اوست.