زرکوبی

لغت نامه دهخدا

زرکوبی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل زرکوب. طلاکاری. ( فرهنگ فارسی معین ):
رخ زردم کند در اشکباری
گهی زرکوبی و گه نقره کاری.نظامی.|| ( ص نسبی ) زرکوبی شده. هر چیزی که روی آن طلاکوبی شده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص. ) طلاکاری.

فرهنگ عمید

شغل و عمل زرکوب، طلاکوبی، طلاکاری.

فرهنگ فارسی

۱ - عمل و شغل زرکوب طلاکاری. ۲ - ( صفت ) هر چیزی که روی آن طلا کاری شده باشد.
عمل و شغل زر کوب ط کاری

ویکی واژه

طلاکا

جمله سازی با زرکوبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی زهی صورت زهی معنی زهی خوبی زهی خوبی

💡 رخ زردم کند در اشک‌باری گهی زرکوبی و گه نقره‌کاری

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز