لغت نامه دهخدا
زرزوری. [ زُ ری ی ] ( ع ص نسبی ) به رنگ سبز. ( منتهی الارب ). || لکه دار و نقطه دار مانند سار. ( ناظم الاطباء ). چیزی که به رنگ زرزور ( رنگ سار ) باشد. ( از اقرب الموارد ).
زرزوری. [ زَ ری ی ] ( ع اِ ) نوعی از استر. ( ناظم الاطباء ).
زرزوری. [ زُ ری ی ] ( ع ص نسبی ) به رنگ سبز. ( منتهی الارب ). || لکه دار و نقطه دار مانند سار. ( ناظم الاطباء ). چیزی که به رنگ زرزور ( رنگ سار ) باشد. ( از اقرب الموارد ).
زرزوری. [ زَ ری ی ] ( ع اِ ) نوعی از استر. ( ناظم الاطباء ).
(زُ زُ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ۱ - منسوب به زورزور، مرغی شبیه به گنجشک. ۲ - مجازاً ضعیف، ناتوان.
منسوب به زورزور، مرغی شبیه به گنجشک.
مجازاً ضعیف، ناتوان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار جام سعادت بنوش ای نومید بگیر صد زر و زور ای غریب زرزوری