زراعت کردن
مترادفها
کشاورزی کردن، کشت کردن
لغت نامه دهخدا
زراعت کردن. [ زِ / زِ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کاشتن و کشت کردن. ( ناظم الاطباء ):
از قنات جامه آب معنی تر بسته شد
سرزمین شعر راتا ما زراعت کرده ایم.محسن تأثیر ( از آنندراج ).گر خدا را از برای رزق طاعت می کنی
خانه می سازی و بر بامش زراعت می کنی.ناظم هروی ( ایضاً ).رجوع به زراعت و زراعة شود.
فرهنگ فارسی
کاشتن و کشت کردن
جمله سازی با زراعت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در زمین حق زراعت کردنی تخمهای پاک آنگه دخل نی