لغت نامه دهخدا
زراج. [ زَ ] ( اِ ) زرشک باشد و آن چیزی است که در آشها و طعامها کنند و خورند. ( برهان ) ( آنندراج ). زرشک را گویند. ( جهانگیری ). زرشک و زراج. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زرشک شود.
زراج. [ زَ ] ( اِ ) زرشک باشد و آن چیزی است که در آشها و طعامها کنند و خورند. ( برهان ) ( آنندراج ). زرشک را گویند. ( جهانگیری ). زرشک و زراج. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زرشک شود.
(زَ ) (اِ. ) زرشک.
= زرشک
( اسم ) گیاهی است از رده دو لپه ییهای جدا گلربگ که تیره مخصوصی به نام زرشکیان از تیره نزدیک به تیره آلالگان است. زرشک معمولی درختچه ایست به ارتفاع ۲ تا ۳ متر که معمولا در حاشیه جنگلهای غالب نقاط اروپا و ایران میروید برگهاش دندانه دار و گلهایش زرد رنگ و مجتمع به صورت خوشه و آویخته است. میوه آن کوچک و قرمز رنگ و بیضوی به طول ۷ تا ۸ و به عرض ۳ میلیمتر میباشد. ریشه و برگ و میوه آن بمصارف دارویی میرسد برباریس انبر باریس.
زرشک باشد و آن چیزیست که در آشها و طعامها کنند و خورند
زرشک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ستمگر سیاهی زراجه بنام ز لشگر گه زنگ بگشاد گام
💡 چو کار زراجه ز راحت برید یکی محنت دیگر آمد پدید
💡 زراجه منم پیل پولاد خای که بر پشت پیلان کشم پیل پای