لغت نامه دهخدا
روغان. [ رَ وَ ] ( ع مص ) رَوغ. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). روباه بازی کردن. ( المصادربیهقی ): اهل غور چون حال روغان و مداهنت او بدانستند... ( تاریخ جهانگشای جوینی ). و رجوع به روغ شود.
روغان. [ رَ وَ ] ( ع مص ) رَوغ. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). روباه بازی کردن. ( المصادربیهقی ): اهل غور چون حال روغان و مداهنت او بدانستند... ( تاریخ جهانگشای جوینی ). و رجوع به روغ شود.
[ ع. ] (اِمص. ) حیله گری.
۱. این طرف و آن طرف دویدن، به هرسو روی آوردن.
۲. مکر و خدعه، حیله گری.
( اسم ) روباه بازی حیله گری.
حیله گ
💡 در کتاب مینوی خرد یکی از متون قدیمی زرتشتی ذکر شدهاست: «و اهریمن بدکار دیوان و دروغان دیگر فرزندان اهریمنی را از عمل لواط با خود به وجود آوردند.» بنابراین نخستین نکته این است که لواط وسیلهای بود تا اهریمن بتواند موجودات اهریمنی دیگر و بیشتری به جهان بیاورد، و دوم آنکه اهریمن موجودی لواط کار پنداشته میشد.
💡 ز ناقص فروغان نظر برگرفت فروغ از چراغ پیمبر گرفت
💡 ابو بکر صدیق گفت: ثُمَّ اسْتَقامُوا ای لم یشرکوا باللّه شیئا و لم یرجعوا عنها بعد ما قالوا عمر خطاب گفت: استقاموا علی الامر و النهی و لم یروغوا روغان الثعالب، عثمان بن عفان گفت: ثُمَّ اسْتَقامُوا ای اخلصوا العمل للَّه.
💡 لالهٔ دعوی ز کوه که دروغان نیست کن آفت فتوی ببر از مفتیان جهل بار
💡 بر دروغان، جمع میآید دروغ للخبیثات الخبیثین زد فروغ