رواحل
مترادفها
مسافران، کوچکنندگان، رهگذران
لغت نامه دهخدا
رواحل. [ رَ ح ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ راحِلة.( دهار ) ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ) ( آنندراج ).شتران قوی و تندرو. رجوع به راحلة شود:
نگه کردم به گرد کاروانگاه
به جای خیمه و جای رواحل.منوچهری.
فرهنگ معین
(رَ حِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ راحله، مرکبان.
فرهنگ عمید
= راحله
فرهنگ فارسی
جمع راحله
( اسم ) جمع راحله ۱ - ستوران بارکش. ۲ - مرکبان.
جمع راحله شتران قوی و تند رو
ویکی واژه
جِ راحله؛ مرکبان.
جمله سازی با رواحل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نگه کردم به گرد کاروانگاه به جای خیمه و جای رواحل
💡 هر آنکس کو نشد انسان کامل مراو را کی بود زاد ورواحل
💡 چو دجالی که بر پشت خر آید مکان بگزید بر پشت رواحل
💡 کزان در رواحل رواحل نشاط برون آید و پر شود این بساط
💡 کم و بیش و پس و پیش این قوافل باصل خود گشایندی رواحل