لغت نامه دهخدا
رضایت بخش. [ رِ ی َ ب َ ] ( نف مرکب ) رضایت بخشنده. راضی کننده. ( فرهنگ فارسی معین ). مورد رضایت. راضی کننده: کار فلانی رضایت بخش است. ( یادداشت مؤلف ).
رضایت بخش. [ رِ ی َ ب َ ] ( نف مرکب ) رضایت بخشنده. راضی کننده. ( فرهنگ فارسی معین ). مورد رضایت. راضی کننده: کار فلانی رضایت بخش است. ( یادداشت مؤلف ).
( ~. بَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) راضی کننده، رضایت بخشنده.
( صفت ) رضایت بخشنده راضی کننده.
soddisfacente
راضی کننده، رضایت بخشنده.
💡 عیب اصلی این تکنیک، وجود نیاز به یک لامپ منبع جداگانه برای هر عنصر مورد تجزیه است. برای رفع این نقیصه کوششهایی به عمل آمدهاست تا یک منبع پیوسته به همراه یک تکفامساز (تکفامساز، جلوی منبع نور قرار میگیرد و طول موج مورد نظر را عبور میدهد) با قدرت جداکنندگی بسیار بالا بهکار گرفته شود. اما این تکنیک به اندازهٔ بهکارگیری یک لامپ مخصوص برای هر عنصر رضایتبخش نیست.
💡 اخلاق در دین یکی از گفتمانهای اخلاق است که به تأثیر و رابطه اخلاق در دین میپردازد. بهطور کلی اخلاق، نظاممند کردن، دفاع و توصیه مفاهیم رفتار درست و نادرست است. یکی از جنبههای اصلی اخلاق «زندگی خوب» است، زندگیای که ارزش زیستن دارد، یا زندگیای که صرفاً رضایتبخش است، و به عقیده بسیاری از فیلسوفان مهمتر از رفتار اخلاقی سنتی است.