رخاوت
مترادفها
بخشندگی، سخاوت، کرم، گذشت
متضادها
بخل، تنگی، سختگیری
لغت نامه دهخدا
رخاوت. [ رَ وَ ] ( ع اِمص ) نرمی و سستی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). سستی. ( غیاث اللغات ) ( از صراح اللغة ). || فراخی زیست. ( منتهی الارب ). رجوع به رخاوة شود.
رخاوة. [ رَ وَ ] ( ع مص ) سست و نرم گردیدن. ( ناظم الاطباء )( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سستی و نرمی.
- حروف رخاوه؛ سیزده است: ث ح خ ذ ز س ش ص ض ظ غ ف ه.
|| فراخ عیش گردیدن و به این معنی اخیر از کرم و نصر و فتح و سمع آید. ( ناظم الاطباء ). فراخ زیست شدن. ( منتهی الارب ).
رخاوة. [ رُ وَ ] ( ع اِ ) رُخاء. باد نرم. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(رَ وَ ) [ ع. رخاوة ] (اِمص. ) سستی، نرمی.
فرهنگ عمید
نرمی، سستی.
فرهنگ فارسی
نرم و آسان شدن، سست شدن، نرمی، سستی، آسانی
۱ - ( مصدر ) سست شدن. ۲ - ( اسم ) سستی نرمی آسانی.
ویکی واژه
سستی، نرمی.
جمله سازی با رخاوت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درهم شکست، غنچه نو عهد مهد ناز چون در چمن رخاوت باد صبا نماند