ذوالاقتدار
مترادفها
مقتدر، صاحب قدرت
متضادها
بیاقتدار، ناتوان، ضعیف، بیقدرت
فرهنگ معین
(ذُ لْ اِ تِ ) [ ع. ] (ص مر. ) دارای قدرت، مقتدر.
فرهنگ فارسی
دارای قدرت مقتدر: (( بغایت معزز و معنبر در میان امرا و لشکریان صاحب اعتبار و ذو القتدار بوده.... ) )
ویکی واژه
دارای قدرت، مقتدر.
جمله سازی با ذوالاقتدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اسیر قبضه ذوالاقتداریست که پیوندش بتن جز ز امر او نیست
💡 رفع ید فرموده ای ذوالید ذوالاقتدار ملک خود را کرده در دست دشمن واگذار
💡 و اوصیا را جانشین پیغمبر گردانید تا نشر شرایع ایشان را کند و علما را ورثه ایشان ساخت تا در مدتهای طولانی شریعت ایشان را محافظت نماید و پادشاهان ذوالاقتدار را برانگیزانید تا قهر و جبرا مردم را بر شریعت آنها بدارند و هر که اراده تخلف نماید او را سیاست کنند و هیبت و خوف پادشاهان را در دل مردم افکند تا سر از اطاعت ایشان نپیچند.
💡 در دوران باستان، پادشاهان ذوالاقتدار با استفاده از قدرت نظامی و سیاستهای هوشمندانه خود، توانستند امپراتوریهای وسیعی را بر میان گروههای مختلف مردمان پایه گذاری کنند.
💡 آن رهبر ذوالاقتدار با برخورداری از اعتماد عمومی و داشتن دیدگاههای روشن، توانست جامعه را در سختترین دورانهای بحران اقتصادی و اجتماعی به سوی وحدت هدایت کند.
💡 سازمانهای بینالمللی ذوالاقتدار معمولاً نقش تعیینکنندهای در تنظیم روابط دیپلماتیک و حفظ صلح و آرامش در مناطق پر تنش و درگیر جهان ایفا میکنند.