( ذنابة ) ذنابة.[ ذِ ب َ ] ( ع اِ ) آبراهه در پستی. راه گذر آب در نشیب. ( مهذب الاسماء ). || نهری که از مرغزار بجانب دیگر رود. || میانه راه یا عام است. || خویشی. قرابت. || زهدان.
ذنابة.[ ذِ ب َ ] ( اِخ ) نام موضعی است و گفته اند به یمن.
ذنابة. [ ذُ ب َ ] ( اِخ ) جایگاهی است در بطایح میان واسط و بصرة. || موضعی است به یمن.
ذنابة. [ذُ ب َ ] ( ع اِ ) سپس رو. || نوک کفش. || آبراهه در پستی. || نهری که از مرغزار بجانب دیگر رود. || پایان جوی. || پایان هر چیزی. || دنباله چیزی. || ذنابةالوادی؛ جای منتهای سیل وادی. || ذُنابةالدهر؛ اواخر زمان آن. ج، ذِناب، ذُنابیب. || در جهانگشای جوینی اگر تصحیفی در کلمه نباشد ذنابه بمعنی حاصل و مترادف خلاصه آمده است: و هرچه در این جزء مسطور گشت خلاصه و ذنابه آن این دو سه کلمه است: ( آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند ). یعنی مغول لعنهم اﷲ.
(ذُ بَ یا بِ ) [ ع. ذنابة ] (اِ. ) ۱ - پایان هر چیزی. ۲ - دنبال چیزی. ۳ - خلاصه.
۱. پیرو، دنباله، دنبالۀ چیزی، پایان چیزی.
۲. جایی از وادی که مسیل به آن منتهی شود.
( اسم ) ۱ - پایان هر چیز. ۲ - دنبایه چیزی. ۳ - جای منتهای سیل وادی. ۴ - خلاصه.
ذنابة
پایان هر چیزی.
دنبال چیزی.
خلاصه.
💡 و قیل: یصففن احیانا و یقبضن احیانا. و قیل فی الهواء طیور لا یقعن بالارض ابدا طعامها النّمل و البعوض اذا طرن فی الهواء بضن علی اذنابهنّ و اجنحتهنّ. حکاه ابن هیصم «ما یُمْسِکُهُنَّ» فی الجوّ «إِلَّا الرَّحْمنُ» بقدرته انّه جلّ جلاله عمّت رحمته الخلیقة کلّها إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصِیرٌ عالم بمصلحة کلّ شیء. بیّن لهم فی هذه الآیة ما یدلّهم علی توحیده من تسخیر الطّیر فی جو السّماء.
💡 نشسته در بر من شاهدی چو خرمن ماه دهر ذوذنابه به دوشش معلق از عنبر
💡 بدانکه نه پیری مجرد علت توقیر است و نه جوانی مفرد باعث ذلت و تحقیر، صورت پیری موجب تقدیم نیست و عین بزرگی سبب تعظیم نه، پیری ذنابه اعتذارست و جوانی ذوابه عذار، بیاض پیری نشان روز زوالست و سواد جوانی عیان شب وصال؛
💡 فارحل الی الصّفوة من هاشم لیس قداماها کاذنابها
💡 از غره غرای صباح تاطره مطرای رواح و از حد ذنابه روز پر نور تا حد ذوابه شب دیجور، گاه مشغول ملاهی و گاه مرتکب مناهی بودمی.