دژمان

لغت نامه دهخدا

دژمان. [ دِ / دُ ] ( اِ مرکب ) افسوس و دریغ داشتن و حسرت. ( برهان ) ( آنندراج ). دژوان. || ( ص مرکب ) دژمنش. متأسف. اندوهگین:
چو شاهنشه زمانی بود دژمان
به خشم اندر خرد را برد فرمان.( ویس و رامین چ تهران ص 173 ).و رجوع به دژمنش شود.

فرهنگ معین

(دُ ) (ص مر. ) متأسف، اندوهگین.

فرهنگ عمید

۱. اندوهگین، دلتنگ.
۲. خشمگین.

ویکی واژه

متأسف، اندوهگین.

جمله سازی با دژمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو شاهنشه زمانی بود دژمان به خشم اندر خرد را برد فرمان

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز