دوغو

لغت نامه دهخدا

دوغو. ( اِ مرکب ) آنچه در ته پاتیل بماند از آنچه روغن ازآن گرفته اند یعنی ثفلی که از مسکه بماند چون آن را بپالایند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( از برهان ) ( از صحاح الفرس ). آنچه بماند در ته دیگ بعد از آب کردن کره. کداده. قلده. خلوص. آلالاقه. قشده. ( یادداشت مؤلف ).
دوغو. [ غ َ ] ( اِ مرکب ) آشی است که از دوغ آب بوده و آن را دوغبا نیز گفته اند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). رجوع به دوغبا و دوغوا و دوغا شود.

فرهنگ معین

(اِمر. ) ته نشستی که پس از گداختن روغن و کره در ته ظرف باقی ماند.

فرهنگ عمید

درد و جرمی که پس از گداختن روغن یا کره در ته ظرف باقی بماند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جرمی که پس از آب کردن روغن در ته ظرف باقی بماند.

ویکی واژه

ته نشستی که پس از گداختن روغن و کره در ته ظرف باقی ماند.

جمله سازی با دوغو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سانکی چوبان یاییب قوزونی داغدا نی چالیر ! رؤیا دوغور قوزی قولاغیندا چوبان سسی !!!

💡 ننه قارنیندا سنله ائگیز اولسایدیم اگر. ایسته‌‌مزدیم دوغولوب بیرده بو دونیایا گلیم.

💡 ‫بس کوردل که حرف تو باور نمی کند‬ ‫آمما حئییف کوْر توتدوغون بوراخماز‬

💡 بیزدن آنجاق بیر قالیرسا، شیطان آرتیب مین دوغوب هانسی رؤیا ده گؤروم من، بیر تاپا مین دن نجات