دستپاچگی
مترادفها
هولشدگی، اضطراب، بیقراری
متضادها
آرامش، خونسردی، تدبیر
لغت نامه دهخدا
دستپاچگی. [ دَ چ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دستپاچه. دستپاچه بودن. تعجیل. عجله. شتابزدگی. ( ناظم الاطباء ). عجولی. استعجال. شتاب. اضطراب. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- با دستپاچگی؛ با عجله. با شتاب. بشتاب. شتابزده.
- دستپاچگی کردن؛ تعجیل کردن. شتاب کردن.
|| سرگشتگی در کاری محتاج به شتاب. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ترس از کشف سوئی نهان داشته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ معین
( ~. چِ ) (حامص. ) شتابزدگی.، با ~ با عجله، با شتاب.
فرهنگ عمید
شتاب زدگی، دست پاچه بودن.
فرهنگ فارسی
دست پاچه بودن شتابزدگی. یا با دست پاچگی با عجله به شتاب: [[ خیلی با دستپاچگی حرف میزد ]].
حالت و چگونگی دستپاچه تعجیل
جمله سازی با دستپاچگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبق گزارش سازمان آتشنشانی، نشت نفت بخاری، دستپاچگی مدیر مدرسه در کنترل بخاری و افتادن آن، ازدحام دانش آموزان کلاس موقع خروج از کلاس و وجود حصار در پنجرههای کلاس علت حادثه ذکر شدهاست.