درد کشیدن

لغت نامه دهخدا

درد کشیدن. [ دَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) درد بردن، چنانکه آبستن گاه زادن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || وَجَع کشیدن.
- امثال:
شاه خانم میزاید ماه خانم دردمی کشد. ( امثال و حکم ). تحمل درد. رنج بردن. || تألم. تحمل ناملایم و رنج:
خستگی اندر طلب راحتست
درد کشیدن به امید دوا.سعدی.به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست.سعدی.

ویکی واژه

soffrire

جمله سازی با درد کشیدن

💡 نمی توان به وطن ناله ای به درد کشیدن نوای مرغ چمن در چمن من غریب نگردد

💡 افراد دچار آزارخواهی جنسی، ممکن است در دوران کودکی تجاربی داشته‌اند که آن‌ها را متقاعد کرده که درد کشیدن، پیش‌شرط لذت جنسی است. حدود ۳۰٪ مبتلایان به آزارخواهی جنسی، تخیلات آزار گرایانه نیز دارند. آزارخواهی اخلاقی عبارت‌است از احساس نیاز به رنج کشیدن که همراه تخیلات جنسی نیست.

💡 امیگدال شخص را قادر به تشخیص حالات چهره می‌کند، به خصوص چهره افراد غمگین و در حال درد کشیدن، بدین ترتیب در درک حس همدلی نقش پررنگی دارد‌. علاوه بر آن با پردازش خطر و تشخیص به موقع تهدید در حالات چهره اشخاص، حس "ترس" را ایجاد کرده و مارا از ایجاد ارتباط با آنها بازمی‌دارد.

💡 شربت لطفی فرست کاین تن رنجور را درد کشیدن خطاست حال که درمان رسید

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز