دجاله

لغت نامه دهخدا

( دجالة ) دجالة. [ دُ ل َ ] ( ع اِ ) قطران. ( منتهی الارب ).
دجالة. [ دَ ل َ ] ( ع اِ ) کاروانسرای بزرگ. ( مهذب الاسماء ). کاروان بزرگ.
دجالة. [ دَج ْ جا ل َ ] ( ع اِ ) گروه بزرگ. ( منتهی الارب ). گروه همسفران کثیر که زمین را پوشانند. ( از اقرب الموارد ). || نژاد و سلاله کوتاه قد. طایفه قصیرالقامه. ( از دزی ج 1 ص 425 ).

فرهنگ معین

(دَ جّ لِ یا لَ ) [ ع. دجالة ] (اِ. ) گروه بزرگ، دستة عظیم.

فرهنگ عمید

۱. گروه بزرگ.
۲. گروهی از مردم.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گروه بزرگ دسته بزرگ.
قطران

ویکی واژه

دجالة
گروه بزرگ، دستة عظیم.

جمله سازی با دجاله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دجالها را برکشد با صد مذلتشان کشد هم نار گبران خامشد هم آب ترسا ریخته

💡 قصه دجال را هستی اگر در انتظار هرطرف دجالها گردیده ظاهر صدهزار

💡 اغیار کیست مقدرت مهدی دجالها فشرده بمنشارم