لغت نامه دهخدا
داریکه. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) قسمت بالای دارها ( درخت ها ) که تیر از آن کنند. در همدان مصطلح است، و در کرج و طهران، شلاقی نامند.
داریکه. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) قسمت بالای دارها ( درخت ها ) که تیر از آن کنند. در همدان مصطلح است، و در کرج و طهران، شلاقی نامند.
قسمت بالای دارها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهانداریکه گر حفظش نگشتی راعی و حامی نماندی در جهان امروز بر جا اشتر و حجره
💡 آن جهانداریکه دین و ملک را گر بیش از این کار بی سامان و جمعیت پریشان یافتند
💡 جهانداریکه خشم او بخارا در زند آتش شهنشاهی که تیغ او برآرد آتش از خارا
💡 احسن الملکست پنداریکه از شعر ادیب تحفه اندر درگه فرخنده دستور آورد
💡 نظر ز آن نوغزال ایدل به بیداری تو میپوشی تو پنداریکه بیداری ولی در خواب خرگوشی
💡 ای خداوندی که ناوردت فلک از بن عدیل ای جهانداریکه ناوردت جهان از بن نظیر