دارچینی

لغت نامه دهخدا

دارچینی. ( اِ مرکب ) دارچین:
بخود پیچید فلفل از سواد خال هندویت
قلم شد دارچینی ازحدیث تندی خویت.تأثیر.رجوع به دارچین شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) درختی است: کوچک از تیره غاریها جزو رده دولپه ییهای جدا گلبرگ که ارتفاعش بین ۵ تا ۷ متر و همیشه سبز است. برگهایش متقابل و دائمی و بیضوی و نوک تیز و چرمی و کامل و بی کرک و صاف و شفاف است. گلهای منظم و سفید مایل به زرد دارد و در هندوستان و چین میروید. دارچین قرفه.
دار چین

جمله سازی با دارچینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن تندیشان ز نازنینی دلخواه چو طعم دارچینی

💡 دومین کتاب از این مجموعه با عنوان آبنبات پسته‌ای در نشر چرخ و فلک منتشر شد [نیازمند منبع] عنوان سومین مجموعه نیز آبنبات دارچینی است. مجلد چهارم هم آبنبات نارگیلی نام دارد.[نیازمند منبع]

💡 ته واسرّهْ که بَئیمهْ دارچینی اونْ دارْچینی که تازهْ دارِ بَچینی

💡 پیش از این بستنی‌های سه رنگ در بسیاری از شهرها رواج داشت که رنگ زرد آن زعفرانی، سفید آن وانیلی و رنگ قهوه‌ای دارچینی بود که توسط استاد بستنی‌ساز این سه رنگ به هم چسبیده و در ظروف یک بار مصرف فروخته می‌شدند.

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز