لغت نامه دهخدا
خوشرفتار. [ خوَش ْ / خُش ْ رَ ] ( ص مرکب ) خوش رو.آنکه رفتنی زیبا دارد. ( یادداشت مؤلف ). || آنکه خوش معاشرت است. خوش سلوک. ( یادداشت مؤلف ).
خوشرفتار. [ خوَش ْ / خُش ْ رَ ] ( ص مرکب ) خوش رو.آنکه رفتنی زیبا دارد. ( یادداشت مؤلف ). || آنکه خوش معاشرت است. خوش سلوک. ( یادداشت مؤلف ).
۱. ویژگی کسی که با مردم به خوش خویی و مهربانی رفتار می کند.
۲. [قدیمی] ویژگی انسان یا حیوانی که که خوب راه می رود، خوش گام.
( صفت ) ۱ - آنکه نیکو راه رود خوشخرام. ۲ - خوشخوی مهربان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بس حیرت فزا افتاده نخل جلوه زیب او روانی را به آب، آن سرو خوشرفتار نگذارد
💡 تا نگیرد دامنش گردی کشد جاروب وار دامن خود در ره آن سرو خوشرفتار گل
💡 اگر چه کبک خوشرفتار منت برزمین دارد به تیغ کوه خود را می زند ازشرم رفتارش
💡 بوستان از شاخ گل دستی که بالا برده بود در زمان سرو خوشرفتار او بر دل گذاشت
💡 به گوشم مژدهای آمد که امشب یار میآید به بالین سرم آن سرو خوشرفتار میآید