لغت نامه دهخدا
خودخوار. [ خوَدْ/ خُدْ خوا / خا ] ( ص مرکب ) غم خور. آنکه با غم خود را نابود میکند. خودخور. آنکه غم خویش بکسی نگوید.
خودخوار. [ خوَدْ/ خُدْ خوا / خا ] ( ص مرکب ) غم خور. آنکه با غم خود را نابود میکند. خودخور. آنکه غم خویش بکسی نگوید.
( صفت ) هر موجودی که بدون احتیاج بموجودات دیگر زیست کند.
غم خور آنکه با غم خود را نابود می کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و مثل مشهور است که من قل ماله هان علی اهله. پس با خود گفتم: هر که مال ندارد او را اهل و تبع و دوست و بذاذر و یار نباشد، و اظهار مودت و متانت رای و رزانت رویت بی مال ممکن نگردد، و بحکم این مقدمات میوان دانست که تهی دست اندک مال اگر خواهد که در طلب کاری ایستد درویشی او را بنشاند، و هراینه از ادراک آرزو و طلب نهمت باز ماند، چنانکه باران تابستان در اوادیها ناچیز گردد، نه بآب دریا تواند رسید و نه بجویهای خرد تواند پیوست، چه او را مددی نیست که بنهایت همت برساند. و راست گفتهاند که «هرکه بذاذر ندارد غریب باشد، ذکر او زود مدروس شود، هرکه مالی ندارد از فایده رای و عقل بی بهره ماند،در دنطا و آخرت بمرادی نرسد. »چه هرگاه که حاجتمند گشت جمع دوستانش چون بنات نعش پراگنند، و افواج غم و اندوه چون پروین گرد آید، و بنزدیک اقران و اقربا و کهتران خودخوار گردد
💡 آنا ماریا کوروو (زاده ۱۴ ژوئیه ۱۹۶۶) پزشک، محقق و زیستشناس سلولی اسپانیایی آمریکایی است. وی استاد زیستشناسی رشد و نمو، کالبدشناسی و زیستشناسی ساختاری و پزشکی و همچنین مدیر مؤسسه مطالعات پیری در دانشکده پزشکی آلبرت انیشتین است. وی بیشتر به خاطر کارهای تحقیقاتی خود در زمینه خودخواری، فرایندی که سلولها محصولات بازیافت زباله و تغییرات آن در پیری و بیماریهای مرتبط با سن را انجام میدهند، شناخته شدهاست.