لغت نامه دهخدا
خوابک. [ خوا / خا ب َ ] ( اِ مصغر ) رؤیای کوچک. خواب کوچک. || اندیشه ٔکوچک درباره امری. فکر کوچک درباره چیزی: امراء اطراف هر کسی خوابکی دید. ( تاریخ بیهقی ).
خوابک. [ خوا / خا ب َ ] ( اِ مصغر ) رؤیای کوچک. خواب کوچک. || اندیشه ٔکوچک درباره امری. فکر کوچک درباره چیزی: امراء اطراف هر کسی خوابکی دید. ( تاریخ بیهقی ).
(خا بَ ) (اِ. ) رؤیا، رؤیا خوش.
رؤیا، رؤیا خوش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نازکک و خوشک بیا خوابک شب ز سر بنه صبح گهک روانه کن قهقهکِ قنینه را
💡 آنکه بطاعات شب بیخبر از مهر تست چون سگ شب زنده دار خوابکند بامداد