خم گرفتن

لغت نامه دهخدا

خم گرفتن. [ خ َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) خمیدن. دوتا شدن. منحنی شدن. کج شدن. دولا شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
نتوانم این دلیری منحنی کردن
زیرا که خم بگیرد بالایم.ابوالعباس.بدانگه که خم گیردت یال و پشت
بجز باد چیزی نداری به مشت.فردوسی.کمان گوشه ابرویش خم گرفت
ز تندیش گوینده رادم گرفت.نظامی.اول و آخر هر ماه از آن گیرد خم.نظامی.- خم گرفتن پشت؛ دوتا شدن. دولا شدن پشت. کنایه از پیری.

فرهنگ معین

(خَ. گِ رِ ) (مص ل. )کج شدن، گوژ شدن.

فرهنگ فارسی

خمیدن دوتا شدن

ویکی واژه

کج شدن، گوژ شدن.

جمله سازی با خم گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توان ز زخم گرفتن عیار جوهر تیغ ز جوی شیر بود حال کوهکن روشن

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز