خسور
مترادفها
خوار، پست، ذلیل
متضادها
عاقل، دانا، خردمند، هوشمند
لغت نامه دهخدا
خسور. [ خ ُ ] ( اِ ) پدر شوی. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ):
بیکجا بر عروسان و خسوران
عروسان دختران داماد پوران.( ویس و رامین ).|| پدرزن. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || مادرزن. ( صحاح الفرس ). || حصاد. درو.( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ) ( از فرهنگ جهانگیری ). || خرمن. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ).
خسور. [ خ َ ] ( ع ص ) زیان کار. زیان دیده. زیان زده:
اندر آن تقریر بودیم ای خسور
که خرت لنگ است و منزل دور دور.( مثنوی ).
فرهنگ عمید
۱. پدرزن.
۲. پدرشوهر.
فرهنگ فارسی
۱ -( مصدر ) زیان کردن. ۲ - ( اسم ) زیانکاری. ۳ - ( اسم ) زیان ضرر.
زیان کار زیان دیده
جمله سازی با خسور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فخر ملوک نصرة دین، خسوری کزوست هم رامش زمین و هم آرامش زمان
💡 خسورا خسوزادگان ورا بگادم نشد... یرم از... اد سیر