حک کردن

لغت نامه دهخدا

حک کردن. [ ح َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) محو کردن. سودن:
عارفان خال سویدا را ز دل حک میکنند
اینقدر ای ساده دل نقش و نگار خانه چیست.صائب.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - سودن ساییدن. ۲ - تراشیدن محو کردن. ۳ - کندن شکل یا نوشته بر فلز و مانند آن حکاکی کردن.

ویکی واژه

incidere

جمله سازی با حک کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نسوزد هیچ برقی ریشه تخم محبت را به حک کردن زدلها نقطه سودا نمی خیزد

💡 حک کردنی چو نقطهٔ سهویم بر ورق ما خال عیب صفحه رخسار عالمیم

💡 حک کردنی است آنچه بنگاشته‌ام افگندنی است آنچه برداشته‌ام

💡 لیک از هر هفتشان حک کردنی است چار بیت از اول و سه از اخیر

💡 این فرایند، اندازه کردن نامیده می‌شود. فرایند اندازه کردن به همراه فشارهای بالا و تغییر شکل قطعه می‌باشد. حک کردن حروف و اعداد روی قطعات را می‌توان با فرایندی شبیه به سکه زنی با سرعت انجام داد.

💡 هر حرف صواب کش نگارند حک کردن آن خطا شمارند

گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز