حتوف
لغت نامه دهخدا
حتوف. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حَتف. ( منتهی الارب ): همه را طعمه سیوف و عرضه حتوف گردانید. ( ترجمه تاریخ یمینی ). ملک زوزن عنان او عیان بگرفت و به اعیان ارکان اشارت کرد تا سیوف حتوف از نیام برکشیدند. ( جهانگشای جوینی ).
فرهنگ معین
(حُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ حتف، مرگ ها، هلاک ها.
فرهنگ عمید
= حتف
ویکی واژه
جِ حتف؛ مرگها، هلاکها.
جمله سازی با حتوف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیدن حورا نبود بی حتوف هست جنان تحت ظلال سیوف