بهارگاه

مترادف‌ها

بهار

متضادها

زمستان

لغت نامه دهخدا

بهارگاه. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) ربیع. ( مهذب الاسماء ). فصل بهار. مقابل تابستانگاه یا پائیزگاه یا زمستانگاه. ( از فرهنگ فارسی معین ):
عاجز شود از اشک و غریو من
هر ابر بهارگاه با بختو.رودکی ( احوال و اشعار ج 3 ص 1068 ).و بهارگاه سوی غزنین برویم. ( تاریخ بیهقی ). پژند... دربهارگاه پدید آید. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ). و چندان مدت که توقف می کرد به انتظار بهارگاه بود در بیابان آب و گیاه بود. ( فارسنامه ابن البلخی ص 80 ). و پادشاه زادگان و خویشان که در آن نزدیکی بودند تمامت در موافقت بهارگاه قراقورم چون ثریا جمع شدند. ( جهانگشای جوینی ). و بهارگاه ارغون آقا بارگاهی هزار میخی زر اندر زر و خرگاهی عالی. ( تاریخ رشیدی ). گوئیم لفظ هوادلیل بود بر سه معنی، با یکی هوای فصول سال چون تابستان و زمستان و بهارگاه و تیرماه. ( هدایةالمتعلمین ). و آنرا باید به بهارگاه ببرند تا دیگر باره برآید.( فلاحت نامه ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) فصل بهار مقابل تابستانگاه پاییزگاه زمستانگاه.

جمله سازی با بهارگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ندمد در بهارگاه دو کون سبزتر از خط تو ریحانی

💡 و بهارگاه بود، شمال روان شد و میوه‌های مالِن و کُروخ در رسید که امثالِ آن در بسیار جای‌ها به دست نشود و اگر شود بدان ارزانی نباشد. آنجا لشکر برآسود و هوا خوش بود و بادْ سرد و نانْ فراخ و میوه‌ها بسیار و مَشمومات فراوان.

💡 بسی برآید و بی ما فرو رود خورشید بهارگاه و خزان باشد و دی و مرداد

💡 به تیر ماه دهی میوه های گوناگون بهارگاه کنی شاخهای رنگارنگ

💡 بهارگاه چنان باغها بیاراید که چرخ را ایوان و بهشت را گلشن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران