حاضرجواب. [ ض ِ ج َ ] ( ص مرکب ) آنکه عادةً جواب فی الحال تواند گفتن. آنکه زود پاسخ کندگفته ای را. آنکه بی اندیشه پاسخ سخن ها گوید. نَقِل. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). زنبر. ( منتهی الارب ) لُقاعة. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ):
ساقیان نادره گوینده شیرین ادا
مطربان چابک طمغاجی حاضرجواب.مختاری غزنوی.تأمل کنان در خطا و صواب
به از ژاژخایان حاضرجواب.( بوستان ).- حاضرجواب شدن؛ نَقَل. ( منتهی الارب ).
( ~. جَ ) [ ع. ] (ص مر. ) کسی که مهیای جواب گفتن است.
کسی که پاسخ سخنی را بی اندیشه و زود می گوید، آماده برای پاسخ گفتن: تٲمل کنان در خطا و صواب / به از ژاژخایان حاضرجواب (سعدی۱: ۱۵۴ ).
( صفت ) ۱ - آنکه مهیای جواب گفتن است آماده و مهیای پاسخ گفتن آنکه عادتا جواب فی الحال تواند گفتن آنکه زود پاسخ کند گفته را: (( ساقیان نادره گویند. شیرین ادا مطربان چابک طمغاجی حاضر جواب. ) ) ( مختاری غزنوی ) ۲ - شوخ گستاخ.
کسی که مهیای جواب گفتن
💡 نرگس حاضرجوابش میدهد در ره جواب قاصدی را کز اشارت میفرستم سوی او
💡 بخت ما حاضرجوابی از مزاج کوه برد کی جواب نامهٔ ما نامهبر میآورد؟
💡 به غیر بوسه، که از سرگذشتگان دیگر حریف آن لب حاضرجواب میگردد؟
💡 ابروی پرعشوهای داری و چشم کم نگاه خاطر وعده فراموشی، لبی حاضرجواب
💡 ز سوز عشق مپرس از من و بپرس از دل که در مقام تو حاضرجوابتر ز من است