جزدر
لغت نامه دهخدا
جزدر. [ ج ِ دَ ] ( اِ ) همان جَزدَر است. رجوع به این کلمه شود.
جزدر. [ ج َ دَ ] ( اِ ) بمعنی جِز است که دنبه برشته کرده باشد. ( آنندراج ) ( از برهان ). چیزی که از پیه و دنبه بعد گداختن ماند. ( شرفنامه منیری ). پیه یا دنبه برشته که در آشها کنند. ( فرهنگ نظام ). جِزدَر. جَزدَرَه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جُزدَرَه. ( ناظم الاطباء ). چژدر. ( شرفنامه منیری ). در تداول اهالی خراسان جِزغالَه یا جیزغَلَه گویند.
فرهنگ معین
(جَ دَ ) (اِ. ) = جزدره: دنبة برشته کرده.
فرهنگ عمید
=جزغاله
ویکی واژه
جزدره: دنبة برشته کرده.
جمله سازی با جزدر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندیدی هیچ جز اندوه و جزدرد نرفتی یک زمان نزدیک یک مرد
💡 ترا زمن همه جز بندگی نمودن نیست مرا ز تو همه جزدرد و رنج وخواری نه
💡 جزدر میکده عشق که دایم باز است هر دری هست گهی باز و گهی مسدود است
💡 که ذات او بود دریا و موجودات امواجش ولی گرنیک بینی نیست موجودی بجزدریا
💡 حسد را ریشه نتوان یافت جزدر طینت ظالم سر دنباله دایم در دل تیر است پیکان را