جریحه دار

لغت نامه دهخدا

جریحه دار. [ ج َ ح َ / ح ِ ] ( نف مرکب ) در تداول فارسی، زخمی. مجروح.

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) مجروح.

فرهنگ عمید

آزرده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه زخم برداشته مجروح خسته: ( ( قلبش را جریحه دار کرد. ) )

ویکی واژه

مجروح.

جمله سازی با جریحه دار

💡 هنگامی که فردی بر اثر آزار و اذیت‌های روحی، به شخصیتش ضربه وارد شود، نفسش جریحه دار می‌شود، بنابر این براساس قانون، وی از شرایط قانونی برای جبران خسارت برخوردار است.

💡 فیلم با موسیقی متن فوق العادهٔ کشیشتف کومه‌دای لهستانی همراه است. اسکولیموفسکی، در این فیلم با قواعد سینمای خاص گذشته‌اش فاصله گرفته، بروکسل را جایگزین ورشو در لوکیشنهایش کرده و جوانی که عشق سرعت دارد را در کانون توجه خود قرار داده‌است. برای مارک، رخوت خواب در هتل، جنون سرعتش را جریحه دار می‌کند و این آغاز کنش‌های اساسی فیلم است.

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز