تیماردار
مترادفها
پرستار، مراقب
متضادها
بیپرور، بیتوجه
لغت نامه دهخدا
تیماردار. ( نف مرکب ) پرستار. خادم. غمخوار. متعهد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
همه پرگناهان که پیش تو اند
نه تیماردار و نه خویش تو اند.فردوسی. || مغموم. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
نبرده گزینان اسفندیار
از آنجا برفتند تیماردار.دقیقی ( از یادداشت ایضاً ).رجوع به تیمار و دیگر ترکیبهای آن شود. || ضابط ملک و دارای شغل و کار. ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(ص فا. ) ۱ - غمخوار. ۲ - پرستار، خدمتکار.
فرهنگ عمید
۱. غم خوار.
۲. پرستار.
فرهنگ فارسی
پرستار، غمخوار، توجه وپرستاری
( صفت ) ۱- غمخوار. ۲- پرستار خدمتکار.
ویکی واژه
غمخوار.
پرستار، خدمتکار.
جمله سازی با تیماردار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ندارم جز غم تو غمگساری نه جز تیمار تو تیمارداری
💡 باشد اندر اصل خود خر پس شود تصحیف حر آنکه خواهد اصل هر اندوه مر تیماردار
💡 ور نکردی خوار تیمار توام در چشم خلق وز غم و تیمار تو تیمارداری دارمی
💡 وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ او بهمه چیز دانایست کارگزار و راستکار و تیماردار، بینا بهر چیز، دانا بهر کار، آگاه بهرگاه.
💡 همین پرگناهان که پیش تواند نه تیماردار و نه خویش تواند
💡 زمانی عندلیب از وی جدا نیست مگر نزدیک او تیماردار است
💡 وظیفه اصلی یک تیماردار حرفهای در بیمارستان، مراقبت دقیق از بیماران و پاسخگویی به نیازهای اولیه آنها برای بهبود سریعتر روند درمان پزشکی است.
💡 یک تیماردار با تجربه و دلسوز میتواند با صبر و حوصله زیاد، شرایط روحی دشوار بیماران را مدیریت کرده و به آنها آرامش خاطر و امید ببخشد.
💡 در مراکز نگهداری سالمندان، حضور یک تیماردار دلسوز و آموزشدیده میتواند کیفیت زندگی و سلامت جسمی و روانی افراد مسن را به شدت بهبود بخشد.