تناکر. [ ت َ ک ُ ] ( ع مص ) خویشتن را نادان ساختن. ( زوزنی ). خویشتن را نادان نمودن.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تجاهل. ( اقرب الموارد ). || ناشناخته آوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ناشناختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): معن او را بوجه تناکر مدد نمود و کار خصم او بساخت منصور چون او را بشناخت از سر جرایم معهود او درگذشت. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 446 ). || بر همدیگر دشمنی ورزیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(تَ کُ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - خود را به نادانی زدن. ۲ - دشمنی ورزیدن دو قوم با یکدیگر.
۱. خود را نادان نمایاندن، اظهار نادانی کردن، تجاهل.
۲. ناشناختن.
۳. با همدیگر دشمنی ورزیدن قوم.
خویشتن را نادان ساختن یا ناشناخته آوردن.
خود را به نادانی زدن.
دشمنی ورزیدن دو قوم با یکدیگر.
💡 چنانکه حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «الارواح جنود مجنده فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف».
💡 و چون در صف دوم هر روحی در مقابله روحی دیگر افتاده باشد از صف اول که صف ارواح انبیا و خواص اولیاست اینجا بهمان مناسبت این کس را با آن نبی یا ولی ارادت و محبت زیادت باشد از دیگران چنانک خواجه علیه السلام فرمود «الارواح جنود مجتده فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف».
💡 دوم حالت وجود در عالم ارواح چنانک خواجه علیهالسلام فرمود «الارواح جنود مجنده فما تعارف منها ائتلف و ماتناکر منها اختلف» یعنی چون ازکتم عدم بعالم ارواح پیوست او را برخود شعوری پدید آمد ذاکر و مذکور خویش ببود.
💡 امّا روح در قرآن بر وجوه است: یکی از آن روح است که اجسام بدان زنده، و قبض آن بوقت مرگ قابض الأرواح کند. و مصطفی (ص) آن را گفته: «الارواح جنود مجنّدة، فما تعارف منها ائتلف، و ما تناکر منها اختلف.
💡 سلام هب من ریاض القلب و تاه علی نسیم الخلد و هز من خمائل الانس وفاق شمایل القدس علی حضره الجاه و القدر و کعبه العز و الفخر و محیه الفضل و المجد و مهبط الشوق و الوجد و مختلف الاهواء و مجتمع الآراء و منتجع الآمال و مرتجع الاقبال، لازال محطا للرجال، محاطا بالجلال و بعد فالارواح جنود مجنده ما تناکر منها اختلف و ما تعارف ائتلف.