تفسیله
لغت نامه دهخدا
تفسیله. [ ت َ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) جنسی از پارچه ابریشمی باشد که از آن قبا و چیزهای دیگر دوزند. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( از فرهنگ جهانگیری ).
فرهنگ معین
(تَ لِ ) (اِ. ) نوعی پارچة ابریشمی که از آن جامه و غیره دوزند.
فرهنگ عمید
نوعی پارچۀ ابریشمی که از آن قبا و لباده یا لباس دیگر بدوزند.
فرهنگ فارسی
قسمی پارچ. ابریشمی که از آن قبا و ازار و غیره دوزند.
ویکی واژه
نوعی پارچة ابریشمی که از آن جامه و غیره دوزند.
جمله سازی با تفسیله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فروغ دیده و چراغ دوده فلان را دوده دولت دید به دو دیده صولت دود رمد مرساد. از شکست مکاره تند رستم و فراخواه همت کار معیشت و بار معاد را با همه سستی، چست کیش تو خوشتر، که روزگارت بی حیله گری صرف پیله وری است و اختیارت بدل موی فروشی و تفسیله خری، کاسب حبیب خداست و طبیب دوا، رنجش مایه گنج است و زیانش خوشتر از سود.