تعمیر کردن

مترادف‌ها

درست کردن، مرمت کردن، اصلاح کردن

متضادها

خراب کردن، تخریب کردن، از کار انداختن

لغت نامه دهخدا

تعمیر کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بنای شکسته یا جز آن را مرمت کردن:
ویرانه را چه فرش به ازنور آفتاب
تعمیر دل بساغر چون آفتاب کن.صائب ( از آنندراج ).خضر وقتی گو که تعمیر خراب ما کند
زان که گنجی هست پنهان در ته دیوار ما.نظیری ( ایضاً ).و رجوع به تعمیر و ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - آباد کردن عمارت کردن. ۲ - مرمت کردن خرابی.

ویکی واژه

riparare

جمله سازی با تعمیر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کلبه بی‌دوست را تعمیر کردن ابلهی است دل تهی چون از غم یار است ویران باش گو

💡 دستگیری نیست پیری را به جز افتادگی این کهن دیوار را تعمیر کردن مشکل است

💡 کارشناسان متخصص در تعمیر کردن موتورهای پیچیده خودرو، باید دانش فنی بسیار بالا و تجربه زیادی برای تشخیص دقیق عیب‌های احتمالی سیستم‌های مکانیکی داشته باشند.

💡 تلاش برای تعمیر کردن تجهیزات قدیمی و باستانی در موزه‌ها نیازمند استفاده از مواد شیمیایی خاص و ابزارهای بسیار ظریف و بسیار حساس است.

💡 پس از خرابی ناگهانی سیستم برق ساختمان، ما ناچار شدیم برای تعمیر کردن سیم‌کشی‌های آسیب‌دیده، سریعاً با یک تکنسین مجرب و ماهر تماس بگیریم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران