تطییب

لغت نامه دهخدا

تطییب.[ ت َطْ ] ( ع مص ) خوش کردن. ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). خوش گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || پاک و پاکیزه ساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). پاک کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || پاک یافتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خوشبوی کردن. ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): بازرگانی بوده است که در تطییب اطعمه و ترتیب اغذیه مبالغتها نمودی. ( سندبادنامه ص 205 ). || بخشیدن نیمی از وام را به وام دار. || آسوده ساختن والی خاطر کسی را. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) پاکیزه گردانیدن.

فرهنگ عمید

۱. پاک و پاکیزه کردن، طیب و طاهر کردن.
۲. حلال کردن.

ویکی واژه

پاکیزه گردانیدن.

جمله سازی با تطییب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قوله: «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمنِ وَفْداً»، لم یقل الی الجنان وفدا، تطییبا لقلوب خواص المحبین. فانّهم لا یعبدونه رجاء الجنة و لا خوف النار، بل یعبدونه لاجله، فوعدهم انّه یحشرهم الیه. بهشت جویان دیگرند، و خدای تعالی جویان دیگر.

💡 پس حجاب عصمت و نقاب عفت از پیش برگرفت و هر شبی از برای تحصیل لذت و تطییب معاشرت به خانه معشوق می رفت و با خود می گفت:

💡 بدان که هرگاه کسی غیبت دیگری را کرده باشد کفاره آن، این است که ابتدا توبه نماید و پشیمان شود و بعد از آن، اگر آن شخصی که غیبت او شده زنده باشد و دسترس به او باشد و شنیده باشد، از او حلیت حاصل نماید، و «تطییب خاطر او کند.