تحمیق

لغت نامه دهخدا

تحمیق. [ ت َ ] ( ع مص ) احمق خواندن. ( زوزنی ) ( دهار ) ( فرهنگ نظام ). به حماقت نسبت کردن کسی را. ( منتهی الارب ). نسبت حماقت به کسی دادن. ( ناظم الاطباء ). کسی را احمق خواندن و با لفظ کردن مستعمل. ( آنندراج ). کسی را به حمق نسبت دادن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ):
به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام
ببین که تا به چه حدم همی کند تحمیق.حافظ ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) نسبت حماقت به کسی دادن، احمق شمردن.

فرهنگ عمید

احمق شمردن، نسبت حماقت به کسی دادن، کسی را احمق خواندن.

فرهنگ فارسی

احمق شمردن، نسبت بکسی حماقت دادن، احمق خواندن
( مصدر ) بی خرد خواندن نابخرد شمردن نسبت حماقت بکسی دادن. جمع: تحمیقات.

ویکی واژه

نسبت حماقت به کسی دادن، احمق شمردن.

جمله سازی با تحمیق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نام خود را از چه ره گم می کنی از چه ره تحمیق مردم می کنی

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز