تاراجگر
مترادفها
غارتگر، چپاولگر، راهزن
متضادها
محافظ، نگهبان
لغت نامه دهخدا
تاراج گر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) غارتگر.( آنندراج ). یغماگر. چپوچی. تاراج کننده:
ز کچلول دریوزه تا جام زر
ببردند ترکان تاراج گر.هاتفی ( از آنندراج ).اینست کزو رخنه بکاشانه من شد
تاراج گر خانه ویرانه من شد.وحشی ( از آنندراج ).رجوع به تاراج شود. || از اسمای محبوب است. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
(گَ ) (ص فا. ) غارتگر، یغماگر.
فرهنگ عمید
غارتگر، تاراج کننده.
فرهنگ فارسی
غارتگر، تاراج کننده
( صفت ) ۱- غارتگر یغما گر. چپوچی تاراج کننده. ۲- معشوق محبوب.
ویکی واژه
غارتگر، یغماگر.
جمله سازی با تاراجگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد تاراجگر خانهٔ ویرانه من شد
💡 تاراجگران هستی موهوم ز فرصت توفیق یقینی که نداریم ربودند
💡 تاراجگر خزان به گل زد خار و خس آشیانه ات کو؟
💡 ندانسته ای خود که من مهدیم به این قوم تاراجگر عهدیم
💡 تاراجگرگل بود بدمستی اجزاها کهسار تهی گردید از شوخی میناها
💡 هجران تو بود، گفتمت تا دانی تاراجگر بساط برچیدهٔ ما