واژه «بیفکر» در زبان فارسی به کسی اطلاق میشود که بیتوجه به عواقب کارها یا تصمیمات خود عمل میکند و در اندیشه و تأمل پیش از عمل کوتاهی دارد. این صفت نشاندهنده شخصی است که نسبت به مسائل و پیامدهای رفتار خود بیاعتناست و اغلب بدون برنامهریزی یا بررسی دقیق عمل میکند. «بیفکر» میتواند بار معنایی منفی داشته باشد و در ادبیات و گفتار فارسی برای نکوهش رفتارهای نسنجیده، شتابزده یا ناپخته به کار رود. افراد بیفکر ممکن است در امور شخصی، اجتماعی یا کاری تصمیمهایی بگیرند که موجب آسیب یا ناراحتی خود و دیگران شود، زیرا توجه کافی به جوانب مختلف موضوع ندارند. این واژه همچنین در متون ادبی و شعر فارسی برای بیان نارسایی در خردورزی یا فقدان تدبیر و فکر پیش از عمل به کار رفته است و بار اخلاقی و تربیتی دارد. از منظر روانشناختی، بيفکری میتواند ناشی از عدم تجربه، بیتوجهی، یا تمرکز بر انگیزههای لحظهای باشد و معمولاً با رفتارهای عجولانه و بدون تأمل همراه است. در گفتگوهای روزمره، صفت بیفکر برای توصیف کسی استفاده میشود که بدون مشورت یا بررسی کافی دست به کاری میزند و ممکن است نتیجه نامطلوبی به بار آورد. همچنین این واژه میتواند مفهوم سهلانگاری، بیمبالاتی و کمتوجهی به مسئولیتها را نیز منتقل کند.
بیفکر
لغت نامه دهخدا
بی فکر. [ ف ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + فکر ) بی اندیشه. لاابالی و کسی که در عواقب کارها فکر نکند و بی اندیشه و بی تدبیر. ( ناظم الاطباء ): فلان مرد بی فکریست؛ لاابالی و لاقید است. || خرسند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فکر شود.
فرهنگ عمید
بی اندیشه، کسی که به عاقبت کاری نیندیشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بی اندیشه ۲ - لاابالیلاقید
جمله سازی با بیفکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت نی بتوان شهادت را نهفت لیک نتوانم سخن بیفکر گفت
💡 کاش بیفکر سحر قطع شود فرصت شمع وهم انجامگدازیست به طبع آغاز
💡 سفرهای چرب دید و حلقهٔ ذکر در میان جست ترکمان بیفکر
💡 ذکر بیفکر علم بیعملست دل بیعشق چشم پر سبلست