بهرمه
لغت نامه دهخدا
( بهرمة ) بهرمة. [ ب َ رَ م َ ] ( ع اِ ) شکوفه. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال: اعجبتنی بهرمة النور؛ ای زهره. ( اقرب الموارد ). || عبادت برهمنان هند. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
بهرمه. [ ب َ رَ م َ / م ِ ] ( اِ ) افزاری است که درودگران بدان چوب و تخته سوراخ کنند و بعربی مثقب خوانند. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). برمه، پرمه. پرما. آلتی که نجار با آن چوب و تخته را سوراخ کند. مته درودگران. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(بَ رَ مَ یا مِ ) (اِ. ) = برمه. پرمه. پرما: (نج. ) متة درودگران.
فرهنگ عمید
= پرما
فرهنگ فارسی
( اسم ) آلتی که نجار با آن چوب و تخته را سوراخ کند مت. درودگران.
ویکی واژه
برمه. پرمه. پرما: (ن
متة درودگران.
جمله سازی با بهرمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهرمه ماه بر روی تو بینم همه روی دلم سوی تو بینم
💡 زچیز سیاوش نخستین کمر بهرمهرهای در سه یاره گهر
💡 چو تنگ اندر آمد به جای نشست بهرمهتری شاه بنمود دست
💡 چو آگاهی آمد بهرمهتری که بد مرزبان و سرکشوری