پرماه. [ پ َ ] ( اِ ) افزاری باشد حکاکان و درودگران را که بدان مروارید و دیگر جواهر و چوب و تخته سوراخ کنند و بعرب مثقب خوانند. ( برهان ). پرمه. ( رشیدی ). برماه. برمه. ( جهانگیری ). دست افزار حکاکان و نجاران که بدان جواهر و چوب را سوراخ کنند. ( رشیدی ). متّه.
پرماه. [ پ ُ ] ( اِ مرکب ) ماه تمام. بَدر.
(پَ ) (اِ. ) افزاری باشد که حکاکان و درودگران با آن مروارید و چوب و تخته را سوراخ کنند. مته و مثقب و پرمه و برمه و برماه و برماهه نیز گویند.
= پرما
( اسم ) ماه تمام بدر.
افزاری باشد که حکاکان و درودگران با آن مروارید و چوب و تخته را سوراخ کنند. مته و مثقب و پرمه و برمه و برماه و برماهه نیز گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیاوردند از صد گونه جلّاب قدح پرماهیان کرده چو سیماب
💡 صحن زندان را ز برق آه آتشبار خویش چون سپهر نیلگون پرماه و اختر میکند
💡 روان شد، تا فرود آمد بدرگاه سرایی چون بهشتی دید پرماه
💡 در شهر یک سلطان بود وین شهر پرسلطان عجب بر چرخ یک ماهست بس وین چرخ پرماه و زحل
💡 در میان گوی او چاه آمده وی عجب آن چاه پرماه آمده