برآسودن

لغت نامه دهخدا

( برآسودن ) برآسودن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) آسودن. رجوع به آسودن شود.

فرهنگ معین

( برآسودن ) (بَ. دَ ) (مص ل. ) استراحت کردن، آسایش یافتن.

فرهنگ عمید

( بر آسودن ) آسایش یافتن، آرام یافتن، آرمیدن.

فرهنگ فارسی

( بر آسودن ) ( مصدر ) استراحت کردن آسایش یافتن.
آسودن.

ویکی واژه

استراحت کردن، آسایش یافتن.

جمله سازی با برآسودن

💡 لاجرم عالمی برآسودند به حیات و به مال بر سودند

💡 نشستند و برآسودند ازغم همی بودند با هم شاد و خرّم

💡 اهل غزنین کنون برآسودند وز زیانی که بود بر سودند

💡 چون ز پا کوفتن برآسودند دستبردی به باده بنمودند

💡 ز روزگار برآسودن و نه خود ز کسی نه نیز هیچ کس از خویشتن بیازدن