بادبز
لغت نامه دهخدا
بادبز. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) فصل خزان. ( فرهنگ اسدی خطی نخجوانی ). تیر. ( فرهنگ اسدی خطی نخجوانی ). پائیز. خریف. رجوع به بادبیز شود.
فرهنگ معین
(بَ ) (اِمر ) بادوز، پاییز.
فرهنگ عمید
پاییز، فصل خزان.
جمله سازی با بادبز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به بادبزن خانم ویندیرمیر و میشل استروگف اشاره کرد.
💡 صلاح الدین، دانست که آن بادبزن از برگ خرما بن مسجد رسول خدا (ص) است. آن را بوسید و بر سر نهاد و به رسول گفت: راست گفتی، راست گفتی.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به ژنویو، زندگی و مرگ کلنل بلیمپ، بادبزن خانم ویندیرمیر و نشانه چهار اشاره کرد.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به بادبزن خانم ویندیرمیر اشاره کرد.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به رامبرانت، بل آمی، آمفیتروئون، بادبزن خانم ویندیرمیر و مادام بوواری اشاره کرد.
💡 نه نور داده چو تیغش ز گرد برق درخش نه پویه کرده چو رخشش به دشت بادبزان