لغت نامه دهخدا
انگیزنده. [ اَ زَ دَ / دِ ] ( نف از انگیزیدن، انگیختن ) تحریک کننده. محرک.
انگیزنده. [ اَ زَ دَ / دِ ] ( نف از انگیزیدن، انگیختن ) تحریک کننده. محرک.
۱. برانگیزنده، تحریک کننده.
۲. وادارکننده.
( اسم ) کسی که تحریک میکند محرک محرض.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پژوهش کسروی برانگیزندهٔ پژوهشگران شد تا در نقاط مختلف آذربایجان به جستجوی بقایای آن زبان تاریخی بپردازند و نمونههایی دیگر از این زبان بیابند. این کتاب جنجال داخلی زیادی در میان برخی گروهها برانگیخت و هنوز هم نظریهٔ کسروی مخالفانی دارد. لیکن این نظریه مورد قبول ایرانشناسان و زبانشناسان واقع است و همانطور که والتر هنینگ گفتهاست تشکیک جدیای بر آن وارد نیست.∗
💡 همچنین، مصرف برخی داروها چون انگیزندهها، آمفتامین و داروهای ضد افسردگی نیز میتوانند موجب بیاشتهایی شوند.
💡 از میدان حیا میدان ثقت زاید. قوله تعالی: «فهو رب السماء والارض انه لحق». ثقت بستن گذاشتنست و استواری امید. و آن از سه چیز خیزد: از صدق تصدیق، و از حسن ظن، و از صفای نظر. از صدق تصدیق سه چیز زاید: خوف سوزنده، و رجای انگیزنده، و انس نوازنده. و از حسن ظن سه چیز زاید: خرسندی باندک، و شکیبایی در کار، و همداستانی بمرگ. و از صفای نظر سه چیز زاید: فتوح لفظی، و اشارات غیبی، و حکمت لدنی.