افشک
مترادفها
فریب، نیرنگ، حیله
متضادها
محکم، استوار، پر
لغت نامه دهخدا
افشک. [ اَ ش َ ] ( اِ ) شبنم را گویند که شبها بر روی سبزه و گل و لاله نشیند. ( برهان ) ( مجمعالفرس ) ( هفت قلزم ) ( ناظم الاطباء ) ( مؤید الفضلاء ) ( فرهنگ شعوری ). بمعنی شبنم است، زیرا که از هوا افشانده می شود. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). نمی که شب بر روی سبزه و گیاه نشیند. ( یادداشت مؤلف ). افشنک. ( برهان ) ( شعوری ) ( مؤید الفضلاء ) ( انجمن آراء ناصری ):
باغ ملک آمد طری از رشحه کلک وزیر
زانکه افشک میکند مر باغ و بستان را طری.رودکی ( از انجمن آراء ).و رجوع به افشنگ شود.
فرهنگ معین
(اَ شَ ) (اِ. ) = افشنگ. افشنک. اپشک: شبنم، ژاله.
فرهنگ عمید
۱. شبنم.
۲. قطره های آب که پاشیده شود.
فرهنگ فارسی
اپشک، افشنگ، پشک: شبنم
( اسم ) شبنم ژاله.
ویکی واژه
افشنگ. افشنک. اپشک: شبنم، ژاله.
جمله سازی با افشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باغ ملک آمد طری از رشحهٔ کلک وزیر زان که افشک میکند مر باغ و بستان را طری
💡 در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای فصل بهار لاله ستان را ندیده ای