افشانده

لغت نامه دهخدا

افشانده. [ اَ دَ / دِ ] ( ن مف )پاشیده. پراکنده. ریخته. ( ناظم الاطباء ). پراکنده. منتشرشده. ریخته. لرزان شده. و رجوع به افشاندن شود.

فرهنگ عمید

پراکنده، پریشان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پاشیده پراکنده کرده.

جمله سازی با افشانده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به خاک تو خورشید افشانده پرتو به راه تو جبریل گسترده شهپر

💡 ماه تابان کوری پروانگان را بین که جان بر نتیجه سنگ و موم و ریسمان افشانده‌اند

💡 روح امین نیز که وامانده بود بوسه بهر گام بر افشانده بود

💡 کوکب دری است یا در دری کز هر دری دست و کلکش گاه توقیع از بنان افشانده‌اند

💡 آن چنان تخمی چنین کشورستانی داد بر بر چنین آید ز تخمی کانچنان افشانده‌اند

💡 سرو گلشن آستین افشانده آه من است طوق قمری فوطه زاری بود در گردنم

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
نمای نزدیک یعنی چه؟
نمای نزدیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز