اسپاهی
مترادفها
نظامی، لشکری، سرباز
لغت نامه دهخدا
اسپاهی. [ اِ ] ( ص نسبی، اِ ) سپاهی. لشکری: وقتی اسپاهی مسلمان بودندی صوفیان را سرزنش کردندی که مباحی اند هرچه یابند بخورند این ساعت بحقیقت مباحی ترکان و اسپاهیانند... که بر هیچ ابقا نمی کنند. ( راحة الصدور راوندی ).
فرهنگ معین
( اِ ) (ص نسب. ) سپاهی، لشکری.
فرهنگ فارسی
( صفت ) سپاهی لشکری. منسوب به سپاه نظامی.
ویکی واژه
سپاهی، لشک
جمله سازی با اسپاهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اسپاهیکلا، روستایی است از توابع بخش دابودشت شهرستان آمل در استان مازندران ایران.
💡 کنون بردیا باسپاهی گران رود تا بکوبد سر سرکشان
💡 جملگی رفتند و میر از بهر حفظ آن سرای چند تن بگماشت هم زاسپاهیان هم زاحتساب
💡 اگر ببیند جمالش را به روز جنگ اسپاهی چنان بیخود شود ناگه که از دستش کمان افتند
💡 ژوئن ۲۰۱۴، نام جکو در دسته اژدهایان (لقب تیم بوسنی و هرزگوین) جام جهانی ۲۰۱۴ قرار گرفت. ۲۵ ژوئن با تیم ملی که از قبل حذف شده بود، در آخرین بازی گروه در برابر ایران، جکو اولین گل بازی برای اولین و تنها برد بوسنی و هرزگوین در جام جهانی فوتبال را به ثمر رساند. در اوت، در پی بازنشستگی امیر اسپاهیچ از تیم ملی، سرمربی سافِت سوشیچ جکو را به عنوان کاپیتان جدید تیم انتخاب کرد.
💡 در دوران باستان، نیروهای اسپاهی نقش بسیار مهمی در حفظ امنیت قلمروهای مختلف و گسترش مرزهای امپراتوریهای بزرگ در مناطق مختلف جهان ایفا میکردند.
💡 تاریخ نشان میدهد که سازماندهی دقیق واحدهای اسپاهی و مهارت سوارکاران آنها، عامل اصلی پیروزیهای درخشان در بسیاری از نبردهای بزرگ و سرنوشتساز بود.
💡 پژوهشگران تاریخ با مطالعه اسناد قدیمی، تلاش میکنند تا ساختار اجتماعی و نظامی نیروهای اسپاهی را در دوران سلسلههای مختلف با دقت بازسازی کنند.