لغت نامه دهخدا
( اذابة ) اذابة. [ اِ ب َ ] ( ع مص ) گداختن ( متعدی ). گدازانیدن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). آب کردن. || غارت کردن. ( منتهی الارب ). || اذابه امر خویش؛ نیکو کردن کار خود را. ( منتهی الارب ).
( اذابة ) اذابة. [ اِ ب َ ] ( ع مص ) گداختن ( متعدی ). گدازانیدن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). آب کردن. || غارت کردن. ( منتهی الارب ). || اذابه امر خویش؛ نیکو کردن کار خود را. ( منتهی الارب ).
(اِ بِ یا بَ ) [ ع. اذابة ] (مص م. ) ۱ - آب کردن، ذوب کردن، گداختن. ۲ - غارت کردن. ۳ - نیکو کردن کار خود را.
اذابت: ذوب کردن، گداختن، آب کردن
۱ - ( مصدر ) آب کردن ذوب کردن گداختن گدازانیدن. ۲ - غارت کردن. ۳ - نیکو کردن کار خود را.
آب کردن، ذوب کردن، گداختن.
غارت کردن.
نیکو کردن کار خود را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدانک آنچ از پرتو نور روح خواجه علیه السلام گذر کرد بر مراتب ملکوتیات ارواح تا آنجا که بآخر موجودات رسیدکه ملکوت عناصر مفرده بود و آنچ بر ملکوتیات نفوس گذر کرد هم از پرتو نور روح خواجه بود علیهالسلام که عقلش گفتیم تا آنجا که هم بملکوت عناصر رسید بر مثال پرگار که گرد دایره برآید چون بنهایت رسد هر دو بهم پیوندد یکی شود. آن هر دو لطیفه از روح وعقل چون گرد عوالم ملکوت ارواح و ملکوت نفوس برگشتند در آخر مرتبه ملکوت عناصر بهم پیوستند و هرچ صاف آن لطیفهها بود خرج شده بود بران نوع که بر مثال قند بیان افتاده است دردی قطاره صفت مانده بود از آن درد آن جوهر بیافرید که میفرماید «خلق جوهرا فنظر الیه فاذابه». پس آن جوهر بتاثیر نظر هیبت بدونیم کرد یک نیمه آتش شد ویک نیمه آب. پس آتش را بر آب استیلا داد تا از آب دخان برخاست قصدعلو کرد آتش با دخان روی بعلو نهاد از غایت لطافت و گرم روی آب در نشیب بماند از کثافت و فسردگی طبع.
💡 یروی «انّ اوّل ما خلق اللَّه عز و جل العرش علی الماء و الماء ذاب من جوهرة و هی کانت یاقوتة بیضاء فاذابها ثمّ القی فیها نارا ففار الماء و اجفآء غثاء فخلق الارض من الغثاء لم یبسطها ثمّ استوی الی الدخان الذی ثار من الماء فسمکه سماء ثمّ بسط الارض فکان خلق الارض قبل خلق السماء و بسط الارض و إرساء الجبال فیها و تقدیر الارزاق و خلق الاشجار و الدوابّ و البحار و الانهار بعد خلق السماء»