ابروگشاده

لغت نامه دهخدا

ابروگشاده. [ اَ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بشاش. خوشرو. خوشخو. خوش منش. تازه رو. شکفته روی. خوش خُلق:
ابروگشاده باش چو دستت گشاده نیست.؟

فرهنگ عمید

خوش رو، خوش خو، تازه رو.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بشاش خوشرو خوشخو خوش منش تازه رو شکفته روی خوش منش

جمله سازی با ابروگشاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کمر دربسته و ابروگشاده کلاه کیقبادی کژ نهاده

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز